خرید بک لینک

این روزا همون روزایی ان که هفت ماه تمام از ترس رسیدنشون روزا بغض قورت میدادم و شبا از گریه بدنم میلرزید... بعد از دو هفته بدون بابام هنوز زندگی جریان داره...هنوزم بعضی وقتا میتونم بخندم...هنوز دلم یه غذاییو میخواد...هنوز میتونم برنامه ریزی کنم...هنوز میتونم در مورد چیزای معمولی با بقیه حرف بزنم...ولی زندگی خیلی طولانی تر به نظر میاد...به نظر هیچوقت تمومی نداره...انگار هنوز مجبورم 1000 سال دیگه بی بابام زندگی کنم...

برچسب: نویسنده: حامد ایمانی تاريخ: يکشنبه 13 آذر 1401 ساعت: 22:31

صفحه بندی